حمد الله مستوفى قزوينى
279
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
خلافت امير المؤمنين المستظهر « 1 » باللّه احمد ابن المقتدى بيست و پنج سال و سه ماه 1 چو از مقتدى سير گشت اين جهان * پسر شد به جايش خديو مهان لقب يافت مستظهر آن پادشاه * چو فرّخ پدر شد به قدر و به جاه شهى بود نيكودل و پُرعطا * ز بر داشت يكسر كلام خدا چو سلجوقيانش بُدند پيشكار * نيارست گشت ايچ « 2 » خصم آشكار 5 مهيّا بدش هرچه جُستى ز كام * از آن مهترى يافت حظّى تمام چو از دشمنان هيچ بيمش نبود * به كار عمارات رغبت نمود به شرقى بغداد بارو بساخت * سرش را به چرخ برين برفراخت برآورد بس خانقاه و رباط * به دار الضيّافه كشيدى بساط « 3 » همه روزه هركو بُدى بينوا * شدى سير بر خوان آن پادشا 10 پسرش آنكه خواندش پدر فضل « 4 » نام * ولىعهد خود كرد و قايممقام پس از وى دگر پور خود را على * ولىعهد كردش ز نيكودلى ستد اندر آن بيعت از همگنان * بخوشى به سر برد روز اندر آن چنين بيست و پنج سال و بر سر سه ماه * در آن كشور آن نامور بود شاه چو بر پانصد شد ده و دو فزون * مه چارمين شد ز گيتى برون 15 چل و يك بدش عمر و زو نه پسر * بزاده ، دو گشتند از آن تاجور
--> ( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : المستطهر . ( 2 ) ( ب 4 ) ( دوم ) : در اصل : انج . ( 3 ) ( ب 8 ) . در اصل : نشاط . بساط : آنچه گسترده شود بر زمين چون قالى و گليم و زيلو و حصير و بستر ؛ اثاث البيت . ( دهخدا ) . ( 4 ) ( ب 10 ) . نام ديگر مطيع ، فضل بود .